Archive for the ‘دزدي ادبي’ Category

زنها وقتي صبح لباس مي پوشند

ژانویه 16, 2010

زنها وقتي صبح لباس مي پوشند، مي شود يك تبادل زيباي ارزشها را ديد، اينكه او چقدر آكبند است و شما تا به حال لباس پوشيدنش را نديده ايد. عشاق هم بوده ايد و ديشب با هم خوابيده ايد و كاري نمانده است كه نكرده باشيد، و حالا وقت آن است كه او لباس بپوشد.
شايد شما صبحانه خورده باشيد و او ژاكتش را پوشيده و با تن نرمش توي آشپزخانه جولان داده كه يك صبحانه ي مختصر و مفيد براي شما درست كند و با هم مفصل درباره ي شعرهاي ريكله بحث كرده ايد و شما از اينكه او چقدر مي داند شاخ درآورده ايد.
حالا هر دوتان آن قدر قهوه خورده ايد كه ديگر جا نداريد و وقت آن است كه او لباس بپوشد و برود خانه شان و وقت آن است كه برود سر كار و شما مي خواهيد تنها باشيد چون توي خانه چند تا خرده كاري داريد و ميخواهيد باهم برويد بيرون خوش و خرم قدم بزنيد و وقت آن است كه شما برويد خانه و شما برويد سر كار و او توي خانه چند تا خرده كاري دارد.
يا… شايد اين فقط عشق است.
حالا به هر حال وقت آن است كه او لباس بپوشد و لباس پوشيدنش خيلي قشنگ است. تنش كم كم نا پديد مي شود و لباس جايش را ميگيرد. يك جور بكر بودن در اين كار است.
حالا لباس هايش را تنش كرده، و آغاز به پايان رسيده…

ريچارد براتيگان – زنها وقتي صبح لباس مي پوشند (از مجموعه ي انتقام چمن)

Advertisements