Archive for the ‘حاج آقا’ Category

یاد استاد؛ بدون صدای علیرضا افتخاری

ژانویه 26, 2009

هالی کیلر مارو کشوند سمت نوشتن خاطرات و سوتیهای اساتید! پس به قول شفیع میریم که داشته باشیم!
…….
کلاس استاتیک، بستنی خریده بودن. استاد نخورد.. «بچه ها من نمیخورم کی مال منو میخوره؟ »

یکی از بچه ها دیر اومد سر کلاس. بعد از اول شروع کرد با همه دست داد و سلام علیک..خانوم استاد هل شد برگشت گفت: دیگه دیر اومدی حالا واسه چی با همه داری چاق سلامعلیک می کنی؟

خب این دیسک که می بینید جنسش برنزه و همونطور که می بینید داره نمی چرخه…!

یه کره رو در نظر بگیرید…
گرفتیم
خب شکلش مخروطیه
….؟
درجه حرارتش 3000 درجه…
…!!!؟؟؟؟
استاد ببخشید کره مگه درجه حرارت داره؟
بله دیگه پس گرم نباشه چجوری ذوب می کنه فلزو؟
آها استاد کوره منظورتونه؟
آره دیگه کره!!
(لهجه آذری)

کلاس خیلی سرو صدا بود. برگشت گفت خانوما من همینجوریشم تمرکز ندارم. شما حرف میزنین همون یه ذره تمرکزم هم از بین میره!
برگشت سمت تخته دوباره شلوغ شد
یهو برگشت گفت من بفهمم کی شلوغ می کنه همه کلاسو بیرون میکنم!
یکی گفت استاد خب اگه فهمیدین کی شلوغ میکنه چرا فقط همونو نمیندازین بیرون؟
استاد یهو هنگ کرد. یهو فریاد زد من نمیدونم اصلا همتونو میندازم!
همون پسره گفت استاد آب قند بیارم؟
گفت آره پسرم دستت درد نکنه!

این شرح نداره. استادی که زیپش بازه! همین!! پره آقا!!

کلاس اخلاق اسلامی:
یه آقایی بود گنده لات محلشون.. نمیگم چی کارا میکرد تو محلشون… نه بزارین بگم.. نه ولش کن نمیگم… فقط میگم خدا لعنت کنه زنا کار رو!

مرد خوب اونیه که اگه میره خونه اولین کار اون گوشتو بده زنش بخوره!

این کلاس اخلاق اسلامی خیلی خاطره داشت همش یادم رفته!!

نقش عمه 2

نوامبر 15, 2008

یه ربع از تموم شدن کلاس گذشته و استاد عوضی هنوز در حال ور زدن است…

یکی از بچه ها آروم میگه استاد عمه داری؟

استاد میشنوه و میگه دارم ولی به درد ریقویی مثه تو نمیخوره!

*

سپتامبر 27, 2008

سلام حاج آقا. ببخشید مصدق اوقاتتون شدم..