Archive for ژانویه 2010

ميسك

ژانویه 28, 2010

اومدم ميس كال بندازم كه يعني ميس يو!
زود بيزي رو زدي كه يعني سرم شلوغه!

زير پوستي

ژانویه 25, 2010

حلالوار

شاخ

ژانویه 16, 2010

-بابا اينا هر شب مست مي كنن
-منظور؟
-خب خيلي شاخن ديگه

زنها وقتي صبح لباس مي پوشند

ژانویه 16, 2010

زنها وقتي صبح لباس مي پوشند، مي شود يك تبادل زيباي ارزشها را ديد، اينكه او چقدر آكبند است و شما تا به حال لباس پوشيدنش را نديده ايد. عشاق هم بوده ايد و ديشب با هم خوابيده ايد و كاري نمانده است كه نكرده باشيد، و حالا وقت آن است كه او لباس بپوشد.
شايد شما صبحانه خورده باشيد و او ژاكتش را پوشيده و با تن نرمش توي آشپزخانه جولان داده كه يك صبحانه ي مختصر و مفيد براي شما درست كند و با هم مفصل درباره ي شعرهاي ريكله بحث كرده ايد و شما از اينكه او چقدر مي داند شاخ درآورده ايد.
حالا هر دوتان آن قدر قهوه خورده ايد كه ديگر جا نداريد و وقت آن است كه او لباس بپوشد و برود خانه شان و وقت آن است كه برود سر كار و شما مي خواهيد تنها باشيد چون توي خانه چند تا خرده كاري داريد و ميخواهيد باهم برويد بيرون خوش و خرم قدم بزنيد و وقت آن است كه شما برويد خانه و شما برويد سر كار و او توي خانه چند تا خرده كاري دارد.
يا… شايد اين فقط عشق است.
حالا به هر حال وقت آن است كه او لباس بپوشد و لباس پوشيدنش خيلي قشنگ است. تنش كم كم نا پديد مي شود و لباس جايش را ميگيرد. يك جور بكر بودن در اين كار است.
حالا لباس هايش را تنش كرده، و آغاز به پايان رسيده…

ريچارد براتيگان – زنها وقتي صبح لباس مي پوشند (از مجموعه ي انتقام چمن)

آزادي مطلق

ژانویه 8, 2010

هر كي حق داره هر حرفي دلش ميخواد بزنه… مام حق داريم هرجوري دلمون خواست…. نه يعني هركاري دلمون خواست باهاش بكنيم!

بعد ميان تو اين رسانه هاشون ميگن اينجا آزادي وجود نداره… مطلقه آقا! مطلق!

عشق شبدر

ژانویه 1, 2010

اين همه عنتر آمده…!